تبليغاتX
دهکده
تو به من خندیدی
و
نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی هنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم .
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما
                          سیب نداشت .
+ نوشته شده توسط سلیمان مهدوی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:6 |
+ نوشته شده توسط سلیمان مهدوی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 19:5 |
+ نوشته شده توسط سلیمان مهدوی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 18:47 |
بسم الله الرحمن الرحیم
+ نوشته شده توسط سلیمان مهدوی در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 19:12 |